خرداد۰
بیان حقیقت همیشه آن قدر ها ساده نیست. شاید بهتر است گفت بیشتر مواقع بیان حقیقت کار دشواری هست چرا که ممکن است عواقب آن چندان برای بیان کننده خوشایند نباشد. حتی گاهی بیان برخی حقایق مورد پسند همفکران خود ما نیز نمی باشد. طنز یکی از شیوه های بسیار مفید است که میتواند راهگشا باشد.
به زبان طنز میتوان حقایق را به همگان گفت و البته کمی از اون عواقب ناخوشایند احتمالی کاست. در همین فضای اینترنت شاهد هستیم خیلی ها شجاعتی که در بیان نظرات خود دارند در سایه طنز نویسی است و در یک گفتمان جدی جرات بیان برداشت خود از واقعیات را ندارند.
البته طنز اگر ضعیف باشد، هر چند شجاعت به همراه خواهد داشت اما ارزش آن نظر و موضع را نیز خواهد کاست. به عبارت دیگر مخاطب چندان مطلب را جدی نمی گیرد. بنابراین با وجود اینکه به کار بستن صنعت طنز در بیان نظرات میتواند شجاعت را چندین برابر کند اما توصیه میکنم اگر در طنز نویسی مهارت ندارید از آن استفاده نکنید چون فقط موجب مورد تمسخر قرار گرفتن خود خواهید شد بدون آن که منظور اصلی شما منتقل شود.
شرح بالا در مورد بسیاری از افراد جامعه قابل لمس است و باز در همین اینترنت انبوه طنز نویسی های سیاسی موافق و مخالف که هیچ گاه خواننده حتی به موضوع بیان شده فکر نمیکند و بیشتر جهت خندیدن آن مطلب را می خواند. طنزی مفید است (در مورد مسئله بحث ما البته) که بتوان مخاطب را نسبت به موضوع به خنده وا داشت. مثلا زدن مثال ها و ضرب المثل ها یک نمونه اون است که البته محافظه کارانه ترین شکل کار است و بیشتر توسط شخصیت های خاص به کار بسته می شود. اما افراد در سطوح پایین تر می توانند کمی جسارت به خرج بدهند و دست مایه طنز را در بیان نظرات و مواضع خود بیشتر کنند.
اما داشتن شجاعت در بیان نظرات هر چند در مواقعی ضروری است اما بهتر است تحت کنترل باشد تا موجب نشود ما فراموش کنیم همه جا لازم نیست نظرات و بیانات خود را بیان کنیم. یعنی بهتر است شجاعت را فقط در راستای قلبه بر ترس استفاده کنیم. اگر ما شجاعتی به دست آوریم که خارج از کنترل باشد و در حقیقت نوعی حماقت باشد آنگاه بسیار ضربه پذیر خواهیم بود که دیر یا زود به علت بیان نا به جای نظر یا مواضع خود ضرباتی را متحمل خواهیم شد.
بنابراین، در سایه طنز میتوان شجاعت گفتن نظراتی را که از گفتنشان ترس داریم کسب کرد نه نظراتی که بیانشان ضرورت ندارد. درک این مطلب که ضرورت بیان نظرات کجا و چه وقت است بر میگردد به فلسفه ذهنی و الگو های رفتاری ما چنان که اصول برخی افراد سکوت را جایز نمی داند و برخی برعکس اساسا گفتن را لازم نمیدانند مگر در صورت لزوم و البته انبوه تفکرات در میانه این دو.
بدون دیدگاه »
هنوز دیدگاهی داده نشده.










































