مطالب تصادفی پر بیننده ترین ها سردترین ها داغ ترین ها

۲۸
خرداد
۰

اهمیت هوشیاری در مقابل برخی حوادث هرگز پدیدار نمیشود مگر در صورت حادث شدن که البته در آن زمان دیگر فرصت لازم از دست رفته است. از همین رو برخی موارد است که باید با تکیه به تجربیات دیگران نسبت آنها هوشیار بود. البته ضرورت ندارد همه چیز آن طور که دیگران تجربه کرده اند برای ما پیش آید اما هوشیار بودن ما نسبت به آن حوادث به ما ضرری نمی رساند.

همواره انسان هایی هستند که کارشان کندن چاه برای دیگران است و این موضوع هوشیاری ما را طلب میکند تا در طول مسیر دچار گمراهی نشویم. در حقیقت این افراد هیچ هدف خاصی را دنبال نمی کنند جز ایجاد مانع بر سر راه. بنابراین اینکه بخواهیم بگوییم فلسفه ما چنین اجازه ای نمیدهد و ما از نظر ایدئولوژیک توانایی تحلیل مسائل در وقت حادث شدنش را داریم خطاست چرا که ایشان دنبال انی نیستن که مثلا ثابت کنند ایدئولوژی شما ضعیف است یا مثلا شما را به سمت اهداف مورد نظر خودشان بکشانند. شرح علت چنین رفتاری کمی پیچیده است اما آنچه تجربیات تاریخی بشر نشان داده این موضوع در همه جوامع و در کل دوران های تاریخ وجود داشته و امروز در کنار من و شما هم این افراد حضور دارند.

از نشانه های این افراد این است که سعی در به چالش کشیدن شما دارند، البته عکس این موضوع صادق نیست، یعنی صرفا اینکه کسی شما را به چالش بکشد دلیلش این نیست بی دلیل میخواهد مانعی سر راه شما بگذارد و ممکن هدفمند شما را به چالش کشیده باشد. به این ترتیب شما باید در کنار این نشانه با سنجش دیگر مشخصات که شرح داده خواهد شد بررسی کنید تا بتوانید موضوع را برای خود روشن کنید.

این افراد هرگز موضع ثابتی از خود ارائه نمی کنند. یعنی به عبارت دیگر خود را پایبند به هیچ قانون، اصول و … نمی دانند، اینجا منظور خاص دین یا مکتب نیست، این افراد حتی به شکل شخصی و منحصرا برای خودشان هم اصولی ندارند!

بد نیست برای مثال امروزی اون یک اشاره کنم به فلیمی مثل A Clockwork Orange (تولید ۱۹۷۱) که البته اکران جنجالی نیز در انگلیس داشت. در آن فیلم نیز پسرک دقیقا کارش کندن چاه برای دیگران است، آن هم بدون داشتن هدف خاصی. حتی این تلاش ها و آزار اطرافیان در جهت رفع یک نیاز نیست. البته از منظر برخی روانشناسان این نوع رفتار یک نیاز است که در برخی بیماران روانی پدیدار میشود که البته اینجا قصد ورود به این مباحث را نداریم.

نکته جالب توجه این است که عدم پایبندی به اصول موجب میشود این افراد احساس پشیمانی را کلا فراموش کنند به طوری که حتی وقتی خودشان کاملا به نادرستی در رفتارشان پی می برند هم حتی در تنهای ذره ای احساس پشیمانی در سر ندارند چرا که عدم پایبندی به یک سری اصول مانع از ایجاد حس پشیمانی میشود.

حاصل این موضوع هم میشود تکرار عمل. یعنی ممکن است بارها از طرف فردی موانعی بر سر راه شما گذاشته شود و شما وی را متوجه کار نادرستش بکنید اما خیلی زود شاهد باشید مجددا عملش را تکرار میکند. به کمک این نشانه ها و ترکیب اونها و صد البته کمی کسب تجربه میشود این افراد را تشخصی داد.

اینجا ما قصد بررسی رفتار ایشان و علتش و اینکه اصلا این بیماری روانی است یا … را نداریم. هدف بررسی راه شناخت و البته مقابله با ایشان است. پس از شرح نشانه ها نوبت به بررسی روش گریز از موانع تراشیده شده توسط این افراد میرسد.

هوشیار بودن ما کمک بزرگی میکند. در بسیاری از موارد ما می توانیم بدون درگیر شدن با موانع از ایشان عبور کنیم و خود را رها کنیم. به عبارتی این افراد مثل تار عنکبوت چسبناکی هستند که اگر بخواهیم با دست آن را کنار بزنیم حسابی گرفتارش میشویم اما اگر از کنارش رد شویم بدون برخورد با آنها بدون مشکل در مسیر خود به سمت هدفمان خواهیم رفت.

مسئله دیگر این است اگر به هر دلیل ما درگیر با ایشان شدیم، به یاد داشته باشیم تلاشی برای قانع کردن ایشان نسبت به درستی یا نادرستی رفتارشان نداشته باشیم بلکه تلاش ما در جهت دور شدن از ایشان باشد. علت این رفتار هم روشن است، چرا که قانع کردن این قبیل افراد کار بیهوده ای است و ایشان اساسا به خاطر هدفی نبوده که سر راه شما سبز شده اند که شما بخواهید با تغییر اهدافشون یا مثلا بینششون، اون ها را از سر راه خودتون کنار بزنید.

پس باز اشاره میکنم، همیشه مواظب افرادی باشید که کارشون کندن چاه برای دیگران است.

بدون دیدگاه

بدون دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

خوراک RSS برای نظرات این مطلب